داستانهای کوسی。 خاطراتی از سکس من و بابام

او فوق العاده هم تنوع طلب بود و هرگز مدت زیادی رو با یک نفر سرنمیکرد و مرتب دنبال شکار میگشت. مطمئن بودم که دارد با خودش میگوید: برای دومین بار این مرد را شکار کردم! هنر نیلوفر این بود که با وجودیکه چندان زیبا نبود، ولی خیلی راحت با رفتار تحریک کننده و اغواگرش همه پسرها رو اسیر خودش می کرد. حس كردم شهرام توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. وانمود کردم که او را ندیده ام و خواستم با عجله به سالن انتظار بروم ولی او که هیچوقت بویی از شرم و حیا نبرده بود بین جمعیت با صدای بلند مرا صدا کرد. فقط دلیل این همه این بود که من می خواستم مکتب بروم و درس بخوانم. چند تلمبه زدم و بعد کیرم را بیرون کشیدم. واي، باورم نمیشد که اين قد کيرش کوچيک باشه ولي البته کيرش خواب بودا. قهرمان این قصه هم در آینده قنبریان یه بچه دیگه رو میبره! موقعی که از میان مسافران بیرون میومدم یه دفعه چشمم به یک قیافه آشنا افتاد و نگاهمون بهم گره خورد. سمیرا گفت بیارش خونتون یا بریم پیششون من خودم یه. بلیت و چمدانم رو تحویل دادم و کارت پرواز رو از مامور فرودگاه گرفتم. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي! پريسا مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما شهرام ميفهمه كه پريسا چي پوشيده. تصميم گرفتم که يه بار يه دوربين بذارم تو حموم که حداقل يه کم بتونم درست و حسابي ببينمش. خداکند همه فامیلهای محترم عواید خودرا براه تحصیل فرزند مصرف کنند که آینده هم خود هم اولاد شان زندگی با عزت داشته باشند. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن. داستان های سکسی به ترتیب انتشار. میخواستم ببینم آیا هنوز وقاحت گذشته اش را دارد؟ ولی او پررو تر از این حرفها بود و غیر ممکن بود که پیشنهاد مرا رد کند. دعا کنیم که ظلم بر هیج انسان نشود. و اینکار را چقدر خوب انجام میداد! اولین سکسم هم با همون دوست پسر فابریکم داشتم که از 21 سالگی باهاش بودم واون پرده مو زد. و اما راه حل يك شب جمعه بود و من و پريسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب پريسا با شوهرش شهرام بيان خونمون و طبق قرارمون با پريسا بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من هم که خيلي حشري شده بودم کيرش رو با دستم گرفتم و کردم تو سوراخم. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و پريسا دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي شهرام كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و پريسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت پريسا يك دست انداخت گردن علي و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن. جلو رفتم و يه بوسش کردم و گفتم تا تو يه سر بري دوش بگيري و بياي من هم غذا رو برات گرم ميکنم. غلیان شهوتش مانع از ابراز درد میشد و هیچ نمیگفت. من ۱۳ ساله صنف ۵ مکتب به فکر درس و تعلیم خود بودم که در آینده یک داکتر ورزیده در ولایت خود که نیاز مبرم مردم ما می باشد باشم. در یکی از شب ها ی دوران نامزدی برایم تابلیت خواب داده بودند که این یک امر غیر قانونی بوده و تجاوز به شمار می رود. با وجود آنکه در مسافرت بود ولی پیش بینی های لازم را کرده بود و یک سوتین زیبا با شورت لامبادایی قرمز که بسیار تحریک کننده بود، پوشیده بود. اون هم بعد از زدن يه تو گوشی به من اون رو پاک کرد. بدون رضایت خودم خانواده ام تصمیم گرفتند که من را نامزد کنند که خودم اصلا رضایت نداشتم. سعی میکرد با تکرار واژه «عزیزم» مرا تحت تاثیر قرار بدهد ولی سخت در اشتباه بود. دلم نمیخواد دیگه با هیچ کسی سکس دیگه ای رو تجربه کنم. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. بدون معطلی پرسید امشب کجا اقامت میکنی؟ و من با خنده معنی داری جواب دادم هر جا که به شما نزدیکتر باشد! اون هم فهميد که من هنوز ارگاسم نشدم، برای همين شروع کرد به خوردن کسم. بعد از پرداخت این مبلغ من طلاق گرفتم و راحت راحت شدم و تصمیم به این شدم که دیگر هیچ گاهی عروسی نکنم و خدمتگزار پدر و مادر بی چاره ام که در زندگی شان یک دختر داشتند بپردازم. یادآوری آن خاطره وجود مرا غرق نفرت کرد. چه بابای خوبی به فکر دخترشم هست منم سریع هوله رو در اوردم و گفتم : خوب کدومو بپوشم بابا گفت : من که میگم همینطوری هم خوبه راحت تری بابا که اینو گفت منم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم و گفتم : باشه من که از خدامه بابا هم هولهشو کند امد تو تخت بابا که دراز کشید سریع امدم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن و بازی کردن با کیرش و بعد رفتم پائین و شروع کردم به لیسیدن کیر بابا گفتم : میخوام قبل از خواب با هام یه سکس خشن داشته باشی بابا هم قبول کرد و گفت : پس چرا بی کاری اول برگرد که منم یکم از خانوم گلت لذت ببرم و بعد برو و اون کرمو بیار منم برگشتم و کسمو گذاشتم جلوی دهن بابا و بعد از چند دقیقه که بابا حسابی واسم لیسید رفتم کرمو اوردم و هم به کیر بابا زدم و هم به سوراخه کونم بعد نشستم رو کیرش و بابا خودش با دستش کیرشو تنظیم کرد رو سوراخه کونم و یواش یواش فشار داد داخل وقتی که کیرش تا ته رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع تلمبه میزد من به جز اه و ناله کردن کاری نمیتونستم بکنم چند دقیقه که تلمبه زد منو بر گردوند و به کمر خوابوند و سرشو اورد پائین و شروع کرد به خوردن سینه ها و کسم انقدر کسه منو خورد که من ارضا شدم بعد دوباره کیرشو گزاشت تو کونم و از نو منو کرد هنوز 1 دقیقه نشوده بود که داشت منو اینطوری میکرد که به من گفت برگردم و سجده بزنم منم همین کارو کردم بابا هم دوباره کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن من دیگه داشتم از شدت درد و خوشی میسوختم که بابا منو بقل کرد و پاشد من تو بقل بابا بودم و بابا بهم گفت : همینطوری که از پاهات بقلت کردم خودت شروع کن به بالا پائین کردن منم شروع کردم به بالا پائین کردن داشتم بالا پاین میکردم که دوباره ارضا شدم که بابا منو کذاشت پائین و گفت : خم شو منم با تمام بی حالیم خم شدم و بابا شروع کرد به کردنم انقدر این کارو کرد ، وایستاد ، دوباره کرد ، وایستاد ، که من دوباره داشتم میومدم که گفتم : بابا تورو خدا سریع تر دارم میام بابا هم سریع تر تلمبه زد تا من بازم امدم که 10 ، 20 ثانیه بعد از ارضا شدن من بابا هم ارضا شد و یکمو داخل کونم و باقیشم رو کمرم خالی کرد دیگه هر دو خسته همونطوری افتادیم رو تخت تو اوج بی حالی گفتم : بابا چرا اینقدر دیر ارضا شدی که بابا گفت : من قبل از حمام هم وایگرا خوردم هم اسپری بی هسی زدم که هم راست باشم هم دیر بیام منم گفتم : دستت درد نکنه از این به بعد همیشه این کارو بکن یکی ، دو ماهی از اولین سکس من با ، بابا میگذشت یه شب سر شام به بابا گفتم : بابا دیگه از این مدل سکس خسته شدم مگه نه اینکه من برا شما جای مامانم خوب پس چرا باهام از جلو سکس نمیکنی بابا گفت : خوب بعدا ً موقع ازدواج چی میکنی گفتم : من با شما ازدواج کردم و دیگه قصد ازدواج ندارم بابام از این حرف من خوشش امد ، ولی برای عابرو داری یکم نه و نو کرد ولی وقتی از من پافشاری دید قبول کرد که باهام از جلو هم سکس داشته باشه قرار شود که شب بابا پرده منو بزنه تا من رسما ً زن ، بابام بشم بعد از شام رفتم حموم و یه حمام حسابی هم کردم و حسابی کسمو برق انداختم تا بابا از کسم انچنان لذتی ببره که ، بگه چرا تو این مدت منو از کس نکرده وقتی امدم بیرون رفتم و از تو کمد مامان که الان کمد لباسای جدید من شده بود ، خشکل ترین شرت و سوتینمو انتخاب کردم شرتم از نوع لامبادائی بود ، به رنگ ابی اسمونی ، که جلوش یه گیپور سفید میخورد که روش عکس یه بادکنک داشت سوتینمم که ست همین شرتم بود ، یه سوتین گیپور ابی اسمونی که روش عکس دو تا بادکنک بود جالب انحا بود که نخ بادکنکا از نوک سینه هام شروع مید ولی بادکنکا از سوتینم بیرون بود و کل سینه های سایز 75 منو تو خودش جمع میکرد ، با یه لباس خواب نازک و کوتاه که تا بالای زانوم بود لباسمو که پوشیدم رفتم بیرون دیدم بابا داره پای ماهواره فیلم میبینه به بابا گفتم خوشکل شدم بابا که تا اون لحظه هواسش به فیلم بود وقتی منو دید دهنش از تعجب باز موند انگار تا حالا منو ندیده بود گفتم : چیه خوب خوبه منو هر روز میبینی ، نکنه جن دیدی گفت : ریحانه خیلی جزاب تر از قبل شدی ، خودمونیم لباسای خوشکلی واست گرفتما ، بیا بغل بابا ببینم من وقتی اینو شنیدم سریع رفتم تو بغل بابا و نشستم رو پاهاش بابا هم منو کلی نوازش کرد و با هم داشتیم فیلم میدیدم ، یه فیلم خیلی باحال بود کلی صحنه داشت فیلم که تموم شد گفتم بابا نمیخوای بخوابی ، من دیگه مردم از بس حشری شدم پس کی میخوای منو بکنی انگار بابا منتظر همین حرف من بود وقتی اینو شنید ، منو بقل کرد و با خودش برد داخل اتاق و گذاشت رو تخت و اول لباس خودش رو در اورد و بعد رفت از داخل کمدش دو تا قورص برداشت و خورد بعد یه اسپری رو گرفت زد به کیرش و یه بسته برداشت و امد رو تخت اول شروع کرد به لب گرفتن ، بعد لبا خوابمو یواش یواش در اورد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ، بعد یواش ، یواش رفت سمت گردنم و بعد سینه هام ، سوتینمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام ، منم داشتم سرشو نوازش میکردم ، یواش ، یواش سرشو برد پائین و شکممو خورد تا رسید به کسم از رو شرت یکم خورد و دستمالیم کرد ، بعد شرتمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کسم ، زبون بابا که به کسم خورد یه اه ه بلندی کشیدم بابا هم که فهمید من از این حرکتش خیلی خوشم امده دو سه بار دیکه هم این کارو کرد بعد یواش شرتمو کند و دوباره شروع کرد به خوردن ، کسم وبعدشم رفت سوراق کونم یکم مه خورد انگوشتاشو یکی ، یکی کرد داخل و شروع کرد به جلو عقب کردن و هم زمان باهاش کسمو هم برام میلیسید بعد بلند شد و گفت حالا نوبت تو هستش که بخوری ، منم سریع برگشتم و شروع کردم به خوردن ، هم ساک میزدم و هم جق ماشالا کیرش یه 24 ، 25 سانتی میشد خیلی کلفتم بود دو سه بار که خوستم بخورم دهنم داشت جر میخورد و کم مونده بود بالا بیارم بعد بابا از رو کمد اون بسته رو برداشت و باز کرد ، گفت به این میگن کاندوم چون از کس میخوام بکنمت اینو بایستی بکشم رو کیرم که یه موقع دخترم حامله نشه و بشه مامان خواهرش … بعد اون کاندومو کشید رو کیرش و گفت خوب حالا بیا یواش رو کیرم بشین منم یه پامو اینطرفش و یه پامو اون طرفش گذاشتم و نشستم رو کیرش بعد بابا خودش کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و یواش یواش منو نشوند روش نا یکم رفت داخل وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که بابا وایستاد وچند لحظه بعد از نوع یکم دیگه منو نشوند رو کیرش دقیقا ً همون حسی رو داشتم که وقتی برای بار اول موقعی که کیر بابا داشت میرفت تو کونم داشتم کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کسم پاره شه دیگه بیشتر از این تو نمیرفت انگار رسیده بود به ته کسم بابا گفت : ریحانه اینی که نمیزاره کیرم بره تو پردته حالا واقعا ً میخوای پردتو بزنم یا نه گفتم : اره دیگه قبلا ً صحبتامونو کردیم بابا وقتی اینو شنید یکم دیگه منو نشون رو کیرش ، پاره نمیشود ، یکم بلند شدم و از نوع با فشار نشستم که یهو یه درد خیلی وحشتناکی رو از داخل شکمم احساس کردم اره ، بالاخره بابا پردمو پاره کرد ، وقتی داشتم به کس خودم و کیر بابا نگاه میکردم دیدم که جفتشون خونیه بابا منو از رو کیرش بلند کرد و با یه دستمال کیر خودش و کس منو پاک کرد ، این بود که بابام تو تابستون سن 16 سالگیم پردمو زد و منو رسما ً زن خودش کرد بعد از پاک کردن کیر خودش و کس من ، منو به کمر خوابوند و کیرشو گذاشت تو کسم و یواش یواش کرد تو ، خیلی لذت بخش بود کیر بابا یواش یواش داشت تا اخر میرفت تو کسم ، درد همراه با لذتی تو تمام وجودم رو پر کرده بود ، کیرش که تا اخر رفت داخل از نوع کل کیرش رو در اورد و از نوع دوباره یواش یواش کرد داخل تا به اخر کیرش میرسید دو سه بار که این کارو کرد سرعتش رو یکم زیاد تر کرد و سریع تر میکرد تو و در مییاورد دیگه همون داخل نگه داشته بود و تند ، تند داشت تلمبه میزد 10 ، 15 دقیقه ای بود که داشت منو از کس میکرد ، من دیگه داشتم ارضا میشدم وقتی اینو به بابا گفتم بابا یهو کیرش رو از کسم در اورد و اورد گذاشت جلوی دهنم و بهم گفت که براش ساک بزنم منم شروع کردم به ساک زدن کیر بابا ، یه چند دقیقه ای که ساک زدم بابا منو بلند کرد و نشوند رو کیرش و کرد تو کسم و بهم گفت که تند ، تند بالا پائین کنم منم با تمام قدرت شروع به بالا پائین کردن کردم ولی انقدر نمیتونستم تند بالا پائین کنم ، خوب چون هم برام سخت بود هم یواششم برام لذت بخش بود بابا بهم گفت رو زانو هام وایستم منم همین کارو کردم و بابا خودش شروع کرد به تلمبه زدن خیلی تند تلمبه میزد دیگه داشتم میومدم ، ولی نتونستم به بابا بگم ، و تو یه لحظه از رو کیر بابا بلند شدم و خالی کردم خودمو همش رو سر و سینه بابا خالی شده بود بابا منو به سینه خوابوند و کونمو تا اونحا که میشود داد بالا و از نوع کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن ، ولی با این تفاوت که این بار هر چند دقیقه یه بار یه بار کیرش رو میکشید بیرون و میکرد تو کونم دیگه از این بهتر نمیشود هم کون میدادم هم کس بابا هم که ماشالا همچنان داشت کمر میزد ، من دیگه داشتم از حال میرفتم که به بابا گفتم بابا ،ابتو خالی کن تو کونما ، نمیخوام بریزیش دور انگار بابا ، با این حرف من ابش امد و کیرشو از تو کسم کشید بیرون و کاندومشو کند و کرد تو کونم ، دو سه تا تلمبه که زد یه اه ه بلندی کشید که بعدش من احساس کردم که داخل کونم پر شده از اب کیر گرم بابا همون لحظه بود که دوباره برای بار 2 یا 3 ارضا شدم بابا کیرشو چند دقیقه بعد از تو کونم کشید بیرون و همونجا بقلم ولو شود رو تخت هیچکدوم حال نداشتیم بریم خودمونو بشوریم همونجا به همون صورت خوابم برده تا صبح که بلند شدیم و رفتیم حمام و همدیگرو حسابی شوستیم و بعدش هم رفتیم خونه رو تمیز کردیم و بعد بابا رفت شرکت …. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم علي مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه علي ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با پريسا در ميون گذاشتم و پريسا هم راه حل رو به من نشون داد. افرادی که با عشق و صداقت با او ارتباط برقرار میکردند ضربه روحی سختی میخوردند و آنهایی که مثل خودش پلید و سنگ دل بودند از مصاحبت با او حتی برای یک شب هم که شده، بسیارکامروا میشدند و لذت حیوانی فراوانی میبردند. کشور ما بسیار کشور زیبایست ولی انسانهایی که در کشور ما هستند 90فیصدشان بیسواد هستند و این ها همه دلیل بر این میشود که هر بیگانه در کشور ما مداخلت مینماید و در آخر هم سرنوشت ما را به بد ترین شکل آواره غربت میسازد اما ما تلاش و کوشش میکنیم و در راه خدمت به وطن از هیچ خدمتی دریغ نمیکنیم. البته خانه ما نزدیک شفاخانه ولایتی در مرکز ولایت بود ولی این خانواده سنگ دل که هیچ رحمی بدل نداشند من را به شفاخانه انتقال ندادند. مشکلات به حدی را که در این ولادت تجربه کردم بار دلم را سنگین تر ساخت. من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و شهرام داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. داستان سکس با مستانه خواهرزن داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - داستان سکس با مستانه خواهرزن. خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه علي در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. من هم از آه آه کردن اون خيلي حشري شده بودم. کیر شق شده ام را برای دومین بار وارد کسش کردم، قدرت بدنیش کمتر از آن بود که مانع من شود. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم. وقتی از بالا او را میدیدم که لای پاهای من خوابیده و کیرم را میخورد، احساس رضایت خاطر میکردم. به اتاقم رفتم و بعد از حمام روی تختخواب دراز کشیدم. و سرش رو با دستم بردم نزديک کسم. البته از خیلیها شنیده بودم که نیلوفر بعد از ازدواج همچنان به رویه سابق خود ادامه میدهد و چون مجتبی نمیتواند او را خوب ارضا کند، بعضی شبها دور از چشم شوهرش با دیگران همخوابه میشود تا بازهم در زندگی تنوع داشته باشد! اسم من مریم است بنت عبدالرحمن باشنده ای ولایت غور ولسوالی ساغر. آخه من و پريسا يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. لحظه ای بعد من درحال خروج از اتاق بودم و او با دستمال کاغذی صورتش را تمیز میکرد. خندید گفت نه که خودت دوست نداشتی،صورتمو بردم تو صورتش گفتم نه که دوست نداشتم اصن به چه دردم میخورد؟؟؟ اینجا دیگه تقریبا تو دهن هم بودیم که لباشو اورد جلو لبمو بوسید گفت همون دفعه اولی که مانتوتو در اوردی دراز کشیدی رو تخت پیش خودم گفتم این ماله منه،وقتی صورتتو لیزر میکردم چاک سینه هاتو میدیدم دلم میخواست همونجا رو تخت لختت کنم ،باسنت همش جلو چشام بود،گفتم موهای اونجاتو لیزر کنی فقط واسه اینکه بتونم لختت کنم ببینم چاک نازتو…. افسوس به فامیلهای محترمی که اولاد خودرا به تحصیل تشویق نکرده بجای امید از عاید آینده اولاد ، مصرف عمری ناحق را بدوش خود قبول میکنند. قرارمون اين بود كه پريسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال پريسا كه بيان خونه ما پريسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پريسا رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به پريسا و علي كردم ديدم كه علي هم سرش تو گردن هوس انگيز پريسا است. سعی میکردم کیرم را با تمام نیرو تا اعماق واژنش فرو کنم! براي همين رفتم و يه وبکم از يکي از دوستام گرفتم و يه جوري آن رو تو حموم گذاشتم که وقتي زير آب وايسه من بتونم کيرش رو ببينم، سيمش رو هم از بالاي در رد کردم و آوردم تو اتاقم و وصلش کردم به کامپيوترم. گف خیلی خیلی بد شد که دوس دختر داری گفتم وا چرااااااا؟ چیزی نگف … گفتم چیه نکنه میخواستی من دوس پسرت بشم خخخخخ خب ادم حسودی میکنه دیگه گفتم دیوووونه واسه همین ناراحتی خخخخخخ پاشد رفت من نمیدونستم چجوری جورش کنم خجالتی نبودم اما میترسیدم پیش خاله بد بشه این لیلا هم که خوراکش شوخی کردنه گفتم نکنه داره سربه سرم میاره خلاصه تصمیم گرفتم یجوری بهش بفهمونم که میخوام باهات حال کنم اما نمیدونستم چجوری …… یادم افتاد یه بار که پیشش بودم عضله اش گرفته بود که من ماساژدادم درس شد البته تو خونه بهم گفتن اینکا رو بکن ها چون یه چیزایی از ماساژ بلد بودم بهش گفتم پشتت درد نمیکنه که یادته یه بار ماساژ دادم گفت اره خیلی هم خوب بود دست درد نکنه آیدین… گفتم اگه بازم از اون مورد ها هس من در خدمتم دیه گفت واقعا؟؟ صب کن الان میام اومد گف اگه میشه پشت گردنمو یکم مالش بدی دیروز تا صب کار میکردم … رفتم یه بالش کوچولو بود دیشب بغلش کرده بودم اونو اوردم بهش دادم که سرشو بذاره رو اون اذیت نشه … به پشت دراز کشید و من شروع کردم اولش داشتم گرمش میکردم دستامو میکشیدمالکی به گردنش در حد ناز کردن بود بهم گف اینم تازه یاد گرفتی خخخخخ روش تایلندیه خخخخخخ منم خندم گرفته بود گفتم حالا هر چی … گف حالا ناراحت نشو استاد خخخ به لیلا گفتم میشه اون لباستو در بیاری من نمیتونم کارمو بکنم جا خوردم بدون معطلی در اورد خودشم گف اخیش داشتم خفه میشدم حالا یه تاپ نازک صورتی تنش بود با یه شلوارک نشستم رو کون نرمش وای مثل پنبه بود با حرکاتم روی پشتش کیرمم داشت میخورد به بدنش خیلی دیه ضایع شده بود خودشم فهمیده بود چیزی نمیگف گردنش تموم شد اومدم پایین تر یکم گفتم اینا هم اشانتیون منه خندید یهو دستم دیگه رسید به کونش ترسیدم دست نزدم یکم این ور اون ورشو ماساژ دادم سریع رفتم پایین داشتم پاهای خوشگلشو میمالیدم سفید و ناز بود مثل همون هایی که شما ها میگین مثل برف بود انقد حال میکردم از سکس هم بالاتر بود برام یهو کنترلمو از دس دادم یواشکی یه بوس کردم از پاهاش چیزی نگف منم بلا تر میشدم به قول خودش از بچگی از پاهای خوشگل حشری میشدم یکی از انگشت های پاشو که لاک سیاه هم زده بود کردم تو دهنم داشتم میخوردم اب از دهنم راه افتاده بود که زود برگشت گف ایدین نکن قلقلکم میاد مگه من ول میکردم دیدم داره اینجوری میگه بیشتری تمایل داشتم بخورم که دستمو گرف نذاشت گفت بیا یه جا دیگه رو بخور اون جا ولی ن قلقلکم میاد دیگه کامل مطمعن شدم دلش میخواد …. به مدت ۲ سال نامزد بودیم چون قرار این بود که تا صنف ۱۲ را تمام نکنم عروسی نمی کنیم که این شرط را خانواده شوهرم نیز قبول کرده بودند البته ظاهری نه باطنی. بلاخره از جنایی نفر تحقیقات آمد و وضعیتم را بررسی کردند. کیرم را در دست گرفت و شروع به بوسیدن تخمها و حتی باسنم کرد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم. بلاخره عروسی ما شد و من به خانه بخت خانه جدید رفتم. زنگ در خونه رو كه زدن علي درب رو باز كرد. این داستان به قلم خود این دختر افغانستانی نوشته شده ، شاید از خواندنش زندگی رقت بار در افغانستان را بیشتر احساس کنید. پاهایش را رها کردم و از روی تنه او بالا رفتم، کیرم را به سمت دهانش بردم. همه آنها یک فکر و مفکوره داشتند و رفتن زن به مکتب و درس خواندن را غیر ضروری می دانستند. من چن روزیه تو دلم افتاده یکی از شهوت انگیز ترین خاطراتمو براتون بنویسم من ایدین هستم الان 18 سالمه پسر جذابی هستم از نظر خودم، خودمو هم خیلی دوس دارم … دوستان اگه کسی حوصله ی خوندنشو نداره زور نیس نخونه من با همه ی جزئیات میگم بریم سر اصل مطلب من یه خاله دارم که خیلی دوسش دارم اونم همچنین هر چی از دستش بیاد برام میخره کلی قربون صدقه هم میریم. هرچند دیگر تنگی سابق را نداشت ولی هنوز هم گرم و نرم بود! به ادامه تحصیل که آرزویم بود پرداختم. در ضمن من و پريسا به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. هنوز هم نمیفهمم که در دوره دانشجویی چطور حاضر شدم در آغوش این شیطان بخوابم! نميدونم که چي شد که يه دفعه کيرش شرو کرد به بزرگ شدن. میدونید كه هوای تهران تو این فصل روزهاتقریبانیمه سرد اما. حالا صورت نیلوفر از همیشه زشت تر و کثیف تر شده بود! فهمیدم که یارو دکتره مرده ،خلاصه نوبتم شد رفتم تو دیدم بعععله اقا دکتر چه جوون و خوشتیپم هست و انصافا خوش برخورد،ضمنا حلقه دستش بود. با ديدن اين صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز پريسا هم كه ديگه اون موقع علي داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل شهرام فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. بردمش زير آب، آخه دوربين اونجا بود و من هم ميخواستم يه فيلم يادگاري از اين ماجرا داشته باشيم. دو ساعتی فرصت داشتم تا یکبار دیگر خاطرات تلخ گذشته ام را مرور کنم و سراسر وجودم از تنفر و انزجار آکنده شود. ولي تا يه لحظه کيرش رو ميديم آن قدر حشري ميشدم که ميرفتم و با بالا و پايين کردن دستم رو کسم خودم رو ارگاسم ميکردم. چایی دم کردم که الان خاله از کار میرسه خسته هس …. به سمت من برگشت، سعی داشت بزور از من لب بگیرد. بعضی سنت ها درافغانستان حاکم است مثل سنتهای جاهلیت قبل ازاسلام. چون جایی نداشتم رفتم خانه پدرم. بعد از ولادت خشونت آمیز بسیار حالم بد شده بود و همچنان بعد از چند ساعت ولادت طفلی از جنس پسر او را از دست دادم طفل مرد. مایع سفیدی اطراف کیرم را پوشانده بود. مطمئن بودم که با خودش فکر میکند بازهم مثل گذشته سرم را بین پاهایش میبرم و کسش را میخورم تا او غرق لذت شود. من با یک شخص به نام غوث الدین که ۳۵ سال داشت انجام گرفت. بعد از چند روز فيلمی که اون روز گرفته بودم رو به حميد نشون دادم. خیلی از دانشجوها و اساتید و حتی شاید بعضی از افرادی هم که بیرون از دانشگاه بودند و سرشون به تنشون می ارزید طعم نیلوفر را چشیده بودند! او را روی تخت خواباندم ، نمیخواستم کوچکترین علاقه و احساسی در این سکس از خودم نشان دهم. بعد دو سه ساعت از خواب بیدار شدم هنوز بلند نشده بودم داشتم تو تخت خواب هی این ور اون ور میکردم که دیدم بله لیلا هم اومده صداش داره میاد زود خودم جمع جور کردم موهامو باز خوشگل کردم یکم به خودم رسیدمو رفتم تو بهم گف به به گل پسر خسته نباشی دلاور خخخخخ دختر شوخی هس بعد سلام و احوال پرسی کنارشون نشسته بودم چای میخوردیم شب شد رفتیم بیرون کلی حال میکردم که باهاشون بودم دست نازنین خالم تو دستم گرفت بودم پز میدادم تو دلم میگفتم کاش میتونستم دست لیلا رو بگیرم رفتیم کلی گشتیم تو راه یه پیتزا فروشی مهمون لیلا شدیم بعدش اومدیم خونه لیلا تو فیس بوک بود داشت با لب تاپ کار میکرد که منم هی فرصت میخواستم که بهش زل بزنم خیلی تو کف بودم دیدم همونجور که نشسته شلوارش یکم از کون نازش اومده پایین منم از این استفاده کردم هی زیر چشمی از پشت بهش نگاه میکردم که تو همین حال بودم که یهو برگشت بهم نگاه کرد دید زل زدم سرمو انداختم پایین دستشو برد شلوارشو دوباره درس کرد بعد مدتی باز دوباره رفت پایین به خودم که اومدم دیدم بله کیرم داره یواش یواش دیووونه بازی در میاره زود رفتم تو دسشویی یه جلق حسابی زدم اخر های شب میخواستیم بخوابیم من رفتم تو اتاق اونا هم پیش هم خوابیدن تو حال … با فکر کردنش شب و صب کردم و خوابیدم صب شد بیدار شدم دیدم نازنین رفته بیمارستان چون شیفت بود اما لیلا تو خونه مونده بود یکم جا خوردم گفتم از این بهتر نمیشه کلی استرس داشتم خوابیده بود یه ربع همش به بدنش نگاه میکردم رفتم یواش پیشش دراز کشیدم با کمی فاصله خودمو زدم به خواب مثلا زیرچشمی حواسم بهش بود یکم بعدش تو خواب خودشو جابجا کرد یهو جوری شد که دستشو گذاشت رو دست من کلی ترس ورم داشت که الان هاس که بفهمه نمیتونستم دستمو تکون بدم یکم بعد کم کم از خواب داشت بیدار میشد که زود خودمو زدم به خواب قلبم داشت از جاش کنده میشد بهم گفت ایدین پاشو پاشو چقدر میخوابی بیدار شدم گفتم خاله کو که بهم گف رفته بیمارستان از این کس و شعرا میگفتم که یادش بره ازم بپرسه چرا اینجا خوابیدی از شانس قهوه ای من این سوالو پرسید نمیدونستم چی بگم یکم منو من کردم اخرش چیزی نگفتم اونم زیاد گیر نداد داشتم خوش حال میشدم که پیش خودم گفتم اخیش سیکتیر کرد بلاخره پاشد رف دس صورتشو شست داشتیم صبحونه میخوردیم که بهم گف دیشب خیلی بلا شده بودی ها منم زود گفتم مگه چیکار کردم خانوم خانوما میدونستم چی منظورشه … هی میگف برو خودتی داشت میخندید گفتم لیلا تقصیر خودته من چیکار کنم خودتو برو تو ایینه بین چقد دوس داشتنی هستی نمیدونم چی شد که به دهنم اون جمله اومد بهم گف ن بابا از این حرفا هم بلد بودی من نمیدونستم چیزی نمیگفتم هی یه چیزی میگف که من تعریف کنم از بدنش… میگه زبونتو پیشی خورده خودمو عصبی نشون دادم که باز میخندید میگف عب نداره پیش میاد ولی سعی کن شیطونی نکنی کار دستمون میدی ها دیدم داره میخاره بهش گفتم من شیطونی نکنم اررررره؟؟؟؟ پس خودتو چی میگی ،خودت که از من شیطون تری اون چت روم ها چیه میری توش هان نمیدونس چی بگه که بهم گف حوصلم سر میره میرم مشغول میشم گفتم ن بابا اگه راس میگی برو با یه چیز دیه سرگرم شو اصلا بیا من سرگرمت کنم که گفتو که همیشه نیستی گفتم حالا که … من منظورم اون نبود که بیا بهت حال بدم ولی اون یه جور دیه برداشت کرده بود یکم نزدیک تر شد گف تو اصلا اونا رو ولش کن تو چرا دوس دختر نداری گفتم از کجا میدونی که ندارم یکم از شیطونی هام بهش گفتم که…. انقباضی که در عضلات لگنم احساس کردم به من هشدار داد که تا انزال چند لحظه ای بیشتر فاصله ندارم. گوشی موبایلش را درآورد و با هتل خودش تماس گرفت و به دروغ مرا یکی از همکارانش معرفی کرد و به این بهانه توانست یک اتاق هم برای من رزرو کند. حالا هفت سال است که مصروف درس و خدمت به پدر و مادرم هستم. داستان سکسی پرستو و پریسا کوس ده من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم علي 32 ساله و مهندس كامپيوتره. ترسیدم اگر در بزنم اتاق بغلی از خواب بیدار شوند. خیلی تحریک شده بود ولی من پاهایش را از هم باز کردم و بدون معطلی کیرم را به سمت کسش بردم و فشار دادم. در تحویل اسباب و اثاثیه اش به او کمک کردم و به اتفاق هم راهی سالن انتظار شدیم. کمی پاهایم را ازهم باز کردم و به او اجازه دادم چند دقیقه ای با کیر من عشقبازی کند و هرجایی را که دلش میخواهد بخورد. گفتم : دیگه چرا گفت : خیلی گرممه ، میرم یه دوش بگیرم سریع میام ، میخوای توهم بیا گفتم : اخه … تا من بخوام حرف بزنم بابا گفت : ناز نکن دیگه بیا منم گفتم : باشه بریم جلوی در حمام بابا لباسای منو کند و با خودش برد داخل وقتی داشتیم دوش میگرفتیم بابا یکم منو دست مالی کرد ولی زیاد کاری باهام نداشت بعد امدیم بیرون بابا رفت و از تو کمدش یه ساک اورد بیرون و گفت : دیگه از این به بعد موقع خواب اینا رو بپوش و بخواب نگاه کردم دیدم دو ، سه دست لباس خواب نازک با سه چهارتا هم شرت و سوتین برام خریده من گفتم : به به. ناچار پیش کاکایم رفتم که شاید پدرم به حرف های او گوش دهد که متاسفانه کاکایم به حرف هایم خنده زده گفت: این تصمیم از فامیل است نه از تو، تو حق نداری تصمیم بگیری و چند حرف دیگر هم زد که اشک هایم جاری شد. فامیلم خیلی خوشحال و پشیمان از گذشته هستند. يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام پريسا گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. سابقه آشنایی ما به گذشته های دور برمیگشت. بابا از سرعت تو قبول کردن من خندش گرفت و گفت : قربون دختر مهربونم برم که انقدر باباشودوست داره که میخواد شبا پیش باباش باشه تا باباش واسه خواب تنها نباشه بعد از شام بابا رفت بیرون و بعد از حدود 1 ساعت برگشت خونه ، یه مقدار وسیله خریده بود ولی با خودش برد تو اتاقش شب وقتی که داشتم میرفتم تو اتاق بابا تو وجودم یه احساس عجیبی داشتم چون سالها از خوابیدنم تو اتاق کسه دیگه اتاق مامان بابا میگذشت. باوجود تمام نفرتی که نسبت به او در خودم حس میکردم ولی بازهم رفتار پرعشوه و اغواگرش مرا وسوسه کرد تا این سفر اداری را با طعم نیلوفر شیرین کنم! اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. خدا وند را شکر کنید که بخیرت کذاشت. و از جنس فامیل همین خواهر ماست خداوند هدایتش کند و یا جزایش را بدهد. یکم تف مالی کردم سرشو میخواستم هل بدم تو نمیرفت خیلی خیلی خلی تنگ بود تازه کلی هم با دستم باز کرده بودم سریع از اتاق یه کرم اوردم چربش کردم یکمم زدم یه سر کیرم فرستادمش تو نمی خواستم زیاد درد بکشه اخه خیلی دوسش داشتم بعد که یکم از سرش رف تو جیغ کشید گفتم یواش …یکم خوابیدم روش کیرمو تا ته فرستادم هیچ کاری نمیکردم تا جا باز کنه داشت گریه میکرد ولی بی صدا اشکش در اومده بود از کونش هم خون میومد یه کوچولو خیلی دلم براش میسوخت کارایی هم که اون میکرد باعث میشد خیلی رومانتیک بشه سکس مون یکم تلمبه زدم باز اه اوهش بلند شد میگفت آیدین جان نازنین یواش تر خیلی درد دارم بهش گفتم چرا جان اون تو عشقمی تو رو خیل دوس دارم چشم یکم خنده رو لبش اومد ابم داشت دوباره میومد که همه شو خالی کردم تو کونش همه ی بدنم عرق کرده بود خیس خیس بودیم اونم بدنش میلرزید ارضا شده بود دوتایی نیم ساعت همون جوری ول بودیم به هم دیگه دوست دارم و حرفای قشنگ میزدیم انگار من دوس پسرشم بهش گفتم پاشو بریم حموم که دو ساعت دیگه خاله میرسه کمکش کردم رفتیم حموم دیگه اونجا کاریش نداشتم فقط بغلش میکردم… یواشکی تو گوشش میگفتم ببخشید درد داشتی زیر دوش محکم بغلم کرد اومدیم بیرون…. با اين حركت شهرام كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي علي موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك شهرام شد و شهرام من رو يك فشار ديگه داد. اما حالا کم کم اینگونه کارهای نامعقول رو به نابودی است. براحتی میشد آتش شهوت را در چشمانش دید. اینو گفت و همونجا رو کاناپه اروم هلم داد به عقب و خودشو کشید روم،، داشتم دیوونه میشدم ، احساس میکردم اب کسم داره شلوارمو خیس میکنه،لبامو میمکید و زیر گردنمو لیس میزد نفساش که یه کم بوی مشروب میداد حشری ترم میکرد،با دستاش همه جامو فشار میداد بخصوص سینه هام ، قسمت جالبش اینجا بود که یهو از روم پاشد گفت نیوشا ازت یه خواهش دارم گفتم چیه ،گفت پاشو جلوم وایسا لباساتو دونه دونه در ار بعد جلوم راه برو ،منم انجام دادم بعد دوباره گفت بیا پیشم بشین ، گفت باسنت وقتی راه میری میلرزه دیوونه میشم دوباره شروع کرد به بوسیدنم و خوردن نوک سینه هام، عالی میمکید، میخواستم منفجر شم از لذت بعد منو برگردوند و شروع کرد باسنمو بوسیدن ، از پشتم پاشد احساس کردم لباساشو در اوردو بعد گرمای تنشو سفتی کیرشو حس کردم، قبلا تو صحبتامون گفته بودم که دوست پسر داشتم و دختر نیستم،یه کم دیگه از پشت گردنمو مکید همین موقعها بود که کیرشو گذاشت لای چاک کسم و شروع کرد از پشت کونم تا لای کسم اروم جلو عقب کردن،واقعا داشت نفسم بند میاومد که پا شد کمرمو گرفت منو به حالت سگی در اورد ، خیلی اروم شروع کرد با دستش پخش کردن اب کسم و میمالید به کونم ، اروم گفت از دیدن قمبل هات سیر نمیشم اما دیگه طاقت ندارم و یهو کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن ، اندازه کیرش خوبه نه خیلی گنده نه کوچیک، کاملا به کسم حال میداد ،یه دو سه دیقه کسمو کرد بعد برم گردوند و شروع کرد دوباره از جلو کردن، خودشو انداخته بود روم همزمان سینه هامو میمکید، بعد دوتا پامو داد هوا پرسید کی ابت میاد دیگه طاقت ندارم، گفتم با چوچولم وربرو ، همین جور که کسمو میکرد با انگشت چوچولمو ماساژ میداد که ارضا شدم ، هنوز کسم نبض داشت که گفت ابم داره میاد بریزم تو گفتم بریز و ریخت ، ابش که اومد افتاد روم تا 5 دیقه تو بغل هم بودیم بعد پاشدیم رفتیم با هم دوش گرفتیم ، تو حموم بهم گفت چیکار کنم چه قرصی بخورم که حامله نشم، بعد شام خوردیم و یه بار دیگه حدود دو ساعت بعد دوباره خواست منم دادم، اینبار همش داگ استایل منو کرد و کل سکس باسنمو چنگ میزد ، دیوونه ی کونم شده ، الان 8 ماهه باهاشم تقریبا ماهی دو تا سه بار سکس داریم ،بخاطرش کلی فیلم سوپر دیدم یاد گرفتم چجوری براش استریپتیز کنم ، اما انصافا خوب میکنه و با هم حال میکنیم خیلی خوب ارضام میکنه و به احساساتم توجه میکنه ،نمیدونم در اینده چی پیش میاد اما دوسش دارم دلم میخواد باهم بمونیم و ازش حامله بشم. وضعیتم بدتر از گذشته شده بود و از این که همه به فکر پول بودند نه به فکر حق و حق گویی. با گذشته هیچ فرقی نکرده بود، چین و چروکهای صورتش را با آرایش غلیظ پوشانده بود و بینی عقابیش را با عمل جراحی بالا کشیده بود. نیلوفر هیچ لذتی از این سکس نمیبرد، منهم لذتی نمیبردم ولی خوشحال بودم که دارم انتقام میگیرم! برای اولین بار در عمرم دلم میخواست که زودتر آبم بیاید تا راحت شوم! از این که قلبم باری سنگینی را حمل می کرد و نمی توانستم زیاد تحمل کنم بعد از چند روز گذشت عروسیمان شوهرم من را لت و کوب کرد که در اثر آن ولادت قبل از وقت کردم. نیوشا هستم 31 ساله از تهران قدم 167 وزنم 78 سینه هام معمولیه اما باسنم خیلی بزرگه بزرگ ولی گرد و خوشگل. بعد از پایان دانشگاه و موقعی که دیگه گند کار میخواست در بیاد، نیلوفر با یکی از دوست پسرهای پخمه اش بنام مجتبی ازدواج کرد و آن بیچاره تفاخر میکرد که بالاخره در این مسابقه و در رقابت با سایر هم دوره ای ها برنده شده و کاپ افتخار را نصیب خودش کرده است! پيش خودم گفتم که چي؟ من بايد يه کاري کنم که بياد و من رو به بگا بده. بعد از گذشت چند ماه من بدبخت حامله شدم که از این حمل خانواده ام را مقصر می دانستم چون همرایم با خشونت برخورد می کردند. پيش خودم گفتم که الان خيلي حشريه، من ميتونم از اين حشري بودنش استفاده کنم و برم تو حموم و کارم رو انجام بدم. خیلی سعی داشت وانمود کند که شیفته کیر من شده! من حالا دیگه روی دو پا نشسته بودم و کیر بابا لای پای من بود و داشتم خودم و به بهانه مالوندن سینه هاش با لیف خودم رو از کمر تکون می دادم دیگه کارش رو راحت کردم و قشنگ نشستم رو کیرش و می مالیدمش به کس خودم خیلی کیف داشت با دستم یکم شرتم رو کنار زدم و سر کیرش رو مالیدم به کسم و بعد خودم رو یکم کشیدم جلو و جوری نشستم که سر کیرش دقیقا جلوی سوراخ کونم بود برای اینک لیزش کنم به بابا گفتم اه چرا این اینطوریه همین حالا شستمش که پس چرا دوباره کثیف شودش دوباره کیرش رو با صابون قشنگ لزج کرم و تو یه لحظه یکمی هم صابون به سوراخه خودم مالیدم و دوباره سرش را طوری قرار دادم که اگر خواست بتونه بفرسته تو دیدم بابا هیچ کاری نمی کنه من یکی دو بار خودم رو جلو عقب کردم ولی همش در میرفت تا اینکه با دست گرفتمش و خودمو یکم عقب دادم به زور یکم رفت تو داشتم نابود میشدم ولی میخواستم هر جور شده امروز تمومش کنم وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که یه چند ثانیه ای وایستادم و از نوع یکم دیگه نشستم رو کیرش کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کونم پاره شه ، دیگه بابا هم خودشو تکون میداد تا اینکه یه بار که امدم خودمو تکون بدم بابا هم همون موقع خودشو تکون داد و یهو کیرش کاملا رفت تو داشتم میترکیدم از درد یه اه ه ه ه ه خیلی بلندی کشیدم که فکر کنم همسایه هامونم شنیدن چند لحظه تکون نخوردم بابا هم همین تور ولی بعد یواش یواش شروع کرد به تکون دادن خودش و با دستاش منو جوری هدایت کردکه تقریبا رو زانو وایستم واون هم داشت تلمبه میزد و با سینه هام ور میرفت از این حالت خسته شدم به بابا گفتم : بابا من خیلی کمرم درد گرفت میشه دراز بکشم شما پشتمو بمالی بابا گفت : باشه من بلند شدم و شرتمو هم کندم و به سینه دراز کشیدم و به بابا هم گفتم شروع کنه بابا هم نشست رو پا هام و شرو کرد به مالوندن من. مجبور بودم تمام نفرتم را از او مخفی کنم تا امشب بتوانم گذشته را تلافی کنم. چون که فردا وبلاگ فیلتر شد، شما خیالتون تخت باشه که براتون داستان سکسی ارسال میشه. این جنجال ها زمانی خاتمه پیدا کرد که پدرم مجبور شد ۴ لک افغانی بپردازد. آه کشید،دستش را جلو آورد تا حرارت آنرا حس کند. سلام دوستان الان که دارم این داستان و مینویسم خیلی دلم غش میره من حمید 30 ساله هستم این داستان بر میگرده به 5 ماه پیش که من رفتم از خونه بیرون برای کار مامان من همیشه از بچه کم سن خوشش میومد لذت میبرد اونارو میدید تو محل ما چند تا پسر بچه خوشگل بودن که فوتبال بازی میکردن و هر موقع تشنه میشن میان در خونه ی ما آب میخوردن مامان من قد کوتاه ولی کون تپل و قد کوتاهی داره همیشه میره آرایشگاه اوپیلا و ناخن مصنوعی دست و پا میذاره شورت و سوتین قرمز میپوشه و از این چیزا حدود 50 سال هم سن داره ی روز که من نبودم بچه ها اومده بودن دم خونه ما برای آب خوردن مامانم تو خونه با شرت و سوتین و آرایش هست چون پدر ندارم تو خونه راحت میگرده کوس و کون قلمبه ای هم داره دو تا از بچه ها که اسمشون میلاد و نیما بود حدود 16 ساله بودن سفید و خوشگل نسبت به بچه های دیگه تو چشم بودن مامانم میرفت خرید همیشه اونارو بوس میکرد گفتم که اومده بودن بعد از بازی دم خونه ما آب بخورند اسم مامانم افسانه هست منم همون موقع رسیدم خونه بچه ها سلام کردن رفتن تو حال نشستن منم رفتم تو اتاقم رو تختم خوابم برد مامانم که فرصت و مقتنم دیده بود جلوی اون دو تا مثل همیشه آرایش غلیظ ناخن دست و پا بلند رنگ جگیری و کفش جلو باز پاشنه بلند و شرت و سوتین قرمز پوشید من ی لحظه از خواب پریدم از لای در صدای پچ پچ میومد دیدم میلاد و نیما دارن مامانم و نگاه میکنند میخندن مامانم که فهمیده بود و داشت غش میرفت گفت با خنده دارید به چی میخندید میلاد که از قبل مامانم بوسش میکرد همیشه گفت افسانه خانوم به شما چون هیچی نپو شیدین همه پاهاتون و بدنتون معلومه مامانم گفت مگه عیب داره صداش کرد گفت بیا این جا بوس کنم دوباره لپتو میلاد رفت نیما هم داشت نگاه میکرد منم تو اتاق گوش میدادم مامان اول لپشو بوس کرد بعد گفت تو هم میخوای بوسم کنی میلاد گفت بله اونم با خجالت بوس کرد که ی دفه مامانم گفت جووووون قربونت برم دستشو مالید به کیر میلاد اونم سفید و خوشگل بود داشت غش میکرد نیما هم داشت خودشو میمالید رو تخت مامانم ی دفه لباس میلاد و در آورد بغلش کرد میلادم هیچی نگفت بدن سفید و خوشگل داشت از لای در دید میزدم مامانم شروع کرد وحشیانه خوردن صورت و بدن میلاد گفت تو منو کشتی میلادم گفت منم هر روز به بهانه آب خوردن میام اینجا افسانه خانوم دوستتون دارم مامانم داشت خودشو هلاک میکرد میخورد میلاد زف کرده بود مامانم شلوارشو در آورد کیر میلاد کوچک و سفید و کله قارچی دل هر مردی و به هوس مینداخت واااای به حال مامانم که غش میلاد بود نیما هم ی دفه اومد تو مامانم گفت واسه چی اومدی کیرش شق شده بود مامانم گفت باشه تو هم بیا نیما هم بدن سفید داشت سریع شلوارشو در آورد کیر سفید سرش کلفت مثل شیشه ذوق ذوق میکرد مامانم کیرشو گرفت شروع کرد ساک زدن با چه حرصی میخورد آدم دلش غش میرفت میدید بعد میلاد دراز کشید مامانم دستشو داد عقب رفت رو کیرش کرد تو کوس خودش داشت از شدت هوس میمرد میلاد با اون کیر خوشگل و سفیدش تن تن سیخ میزد نیما هم کرد تو دهن مامانم گفت بلیس مامان وحشیانه سره کیرشو لیس میزد منم تو اتاق چون از قبل دوس داشتم این دوتا چون خوشگلن مامانم و بکنن داشتم حال میکردم کیر سفید و کوچیک و کله قارچی داشت مامانم و میگایید آرزوم بر آورده شد عالی بود نیما دهن مامانم و گرفت تن تن سیخ میزد میلادم تن تن کوسشو میزد مامانم هلاک بود میگفت بزن بزن قربونت برم کوس و کونم همه جام مال خودتونه اون دو تا هم که تا حالا کوس ندیدن مثل عقده ایها میکردن ی دفعه چون دلم خواست دیدم هم خوب نبود در و باز کردم رفتم تو تا مامانم منو دید گفت میدونی که عاشق این دونفرم نمیتونم تحمل کنم اون دو نفرم خودشونو جمع کردن فکر کردن الان کتک میخورن تا گفتم راحت باشین بچه ها نیما مامانم و خوابوند رو میز صدو هشتاد باز کرد کیرش ذوق ذوق میکرد به من گفت ما دو تا مامانتو میگایی هر چقدر که بخواهیم گفتم باشه من دوس داشتم از قبل شما ها جلوی من کوسشو کونشو دهنشو با کیر خوشگلتون بکنی د میلاد گفت بخواب جنده با کیرم هلاکت میکنم مامان رو میز ناهار خوری صدو هشتاد باز کرد میلاد مچ پاهای مامان و گرفت چه کوسی تپل و سفید من به آرزوم رسیدم جلوی من میلاد و نیما مامانمو میخواستن بگان میلاد کمرو داد عقب کیر خوشگلش و داد جلو کرد تو کوس مامانم سیخ میزد حالا نزن کی بزن نیما هم کیرشو هی میکرد تو دهن مامانم در میآورد چه حسی داشت میلاد میزد مامانم غش کرده بود میلاد جلوی من تقه میزد میگفت نگاه کن دارم میگام افسانه جونو گفتم مال خودته که ی دفه افتاد رو مامان و ارضا شد نیما هم مامانم کیرشو لیسید آبشو پاشید تو صورت مامانم مامانم دیگه توان نداشت بلند شد خودشو جمع کرد اون تا وروجکم ی ذره ور رفتن با مامانم و گفتن افسانه خانوم اگر مشکل نباشه ما باهم جوریم از این به بعد زیاد بیایم اینجا مامانم گفت بیاید قربونتون برم بعد رفتن منم داشتم غش میکردم که ی دفه مامانم ی سیلی زد بهم گفت چرا اومدی بیرون این دفعه اومدن بیرون نیا گفتم باشه از اون روز به بعد اونا میان من تو اتاقم ناراحت و نالان این بود داستان مامانی من نوشته. داشتم ارگاسم ميشدم براي همين سرش رو گرفتم و از رو کسم کشيدم کنار و خوابيدم رو زمين. بعد از چند دقيقه که ديگه سرعتش رو خيلي زياد کرده بود، احساس کردم دارم ارگاسم ميشم. من آرزو داشتم که همسر آینده ام با سواد باشد که متاسفانه عوث الدین بی سواد بود. براي همين رفتم پشت در و در زدم. اقرار میکنم که جز تنفر و انتقام هیچ احساس دیگری در من نبود و فقط وانمود میکردم که شهوت زده شده ام. ساعت دوازده و نیم شب فرا رسید. البته در این زمان از طرف فامیل پدرم برایم خواستگاری آمده بودند که خودم در جریان نبودم. درس خواندن را به یک فرهنگ تبدیل نمایم تا از اینگونه کارها جلوگیری به عمل آید. من هم بلوزم و شلوارکم را در آوردم و بعد سوتینم رو هم کندم و با یه شرت نازک و باریک که پام بود رفتم داخل حمام آب را سرد و گرم کردم و به بابا گفتم بیا برو زیر آب البته در این مدت حواسم بود که بابا زیر چشمی به سینه ، رونهام و باسنم نگاه می کرد. من با علي با عشق و عاشقي ازدواج كردم قبل از ازدواج با هم دوست بوديم چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. خلاصه وقتي من پريسا رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد علي برسه. ۶ دی ۱۳۹۷ - داستان سکسی آیدا که اعصابش خرد بود به سمیرا گفت چه کار کنیم حال فاطمه رو بگیریم. بعد بلند شدیم خودمون رو شستيم و رفتيم بيرون. ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. بعد از شام لیوان نوشابه ام را سرکشیدم و سرم را جلو بردم و آهسته به نیلوفر گفتم: ساعت دوازده و نیم منتظرم باش و در اتاقت را باز بگذار. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. داستان از اون جا شروع شد که چند سال پیش تو یه شرکت نیمه. بابا هم همین کارو کرد و دوباره سریع مشغول تلمبه زدن شود با هر ورود کیر بابا من یه ناله از ته وجودم سر میدادم تا اینکه من احساس کردم که دیگه دارم میام و به بابا گفتم سریع تر ، سریع تر ، و بابا هم شدت ضرباتو محکمتر میکرد تا اینکه من امدم و بعد از اون اهساس گرمائی تو کونم کردم که از ناله های بابا فهمیدم که بابا هم ارظا شده و خودشو تو من خالی کرده بعد از اینکه بابا هم ارضا شد یه چند دقیقه به همون صورت موندیم بعد همدیگرو شستیم و رفتیم بیرون وقتی رفتم تو اطاقم داشتم از شدت خوشهالی پرواز میکردم نمی دونم کی و چطوری اون شبو خوابیدم تا صبح یکی دو روز بعد از اون بابا گفت : ریحانه مییای حموم من میخوام حموم کنم منم که از خدام بود گفتم : باشه برین منم الان میام بابا رفت تو منم دو سه دقیقه بعدش رفتم داخل بابا ، با یه شورت تو حموم بود منم با سوتین و شرت رفتم داخل من واسه سکس نقشه ها داشتم بعد از اینکه بابا رو حسابی شستم به بابا گفتم حالا نوبت شماست شما بایستی بشوریدم بابا هم گفت باشه امدم رو پاهای بابا نشستم و بهش گفتم سوتینم رو باز کنه اونم گوش کرد و بازش کرد بعد یکم بلند شدم و گفتم شرتم رو هم بکنه بابا گوش کرد و دست انداخت و شرتم رو دراورد بعد من دوباره نشستم رو پاش ولی یکم عقبتر نزدیکای کیرش و هی خودمو میمالوندم به کیرش بابا که باز مثل بار اول خوابش برده بود و هیچ کاری نمی کرد من خم شدم و به بابا گفتم که پوشتمو بشوره بابا شورو کرد ، بعد برگشتم و گفتم منو کلا بشوره بابا هم شروع کرد خوب میشوست خصوصا کسمو خیلی طول داد و حسابی دست مالیم کرد به بابا گفتم : میشه من دوباره رو پاهات بشینم بابا هم گفت : چرا که نه منم سینه به سینه رو پاهاش نشستم جوری که سر کیر بابا تو کس من بود یکم خودمو جا به جا کردم و به بابا گفتم : میشه منو به همین صورت بلند کنه بابا هم همین کارو کرد منم همون جوری شروع کردم به بالا پائین کردن کیر بابا تو کس من داشت تکون میخورد ولی حیف پرده داشتم و نمیشود تا ته بره داخل بابا منو گذاشت زمین و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم و پاهامو باز کردم بابا پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو یکم توف زد و گزاشت سر کونم و فشار داد منم ضور زدم تا بابا راحت بفرسته سخت بود ولی از اوندفعه راهت تر رفت داخل وقتی رفت داخل بابا شروع به تلمبه زدن کرد چند دقیقه که منو به اون صورت کرد برگردوندم و بهم گفت کونتو بده بالا منم همین کارو کردم و بابا دوباره کرد داخل وشروع کرد به تلمبه زدن تا ابش امد وبازم تومن خالیش کرد بعد از اینکه بابا ابش امد همونطوری رو کف حمام دراز کشیده بودیم که بابا بهم گفت : ریحانه ، مامانت همیشه برا همین میومد حمام که تو داری کار اونو برام میکنی که من گفتم میشه من از این به بعد نقش مامانو واست داشته باشم که بابام منو بقل کرد و کلی بوسید و شروع کرد از داستاناش با مامان برام گفتن که چه جوری با هم اشنا شدن و چه سکسهای جالبی با هم انجام دادن تا اینکه من دوباره هشری شدم و زیر دوش دوباره بابا منو کرد ولی با این تفاوت که این بار خودش منو بقل کرد و گزاشت رو کیرش و منو کرد ولی باز ابشو تو من خالی کرد بعد ازاین سکسی که با ، بابام داشتم خیلی خوشحال بودم چون میدونستم از این به بعد برای بابا نقش مامانو دارم و دیگه میتونیم تو هر زمانی ، از همدیگه بدون خجالت درخواست کنیم که سکس داشته باشیم بابا سر شام بهم گفت : ریحانه اگه دوست داشته باشی میتونی زمانی که خونه مهمون نداریم تو اتاق من با من بخوابی وقتی که اینو از بابا شنیدم خیلی خوشحال شدم و سریع قبول کردم. وقتی رسیدم در مطب و اسمو خوندم دکتر مهیار…. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است. از اینجا نا امید شدم رفتم خانه مامایم و به زاری افتادم که هیچ مفید واقع نشد و کسی به ناله هایم اعتنا نکرد. در یکی از روزهای تابستانی در حالی که تمام بدنم سرخ و کبود بود تمام کارهای خانه را به درستی انجام دادم و فردای آن روز ساعت ۸ صبح هنگامی که شوهرم پشت کار بود از دیوار خودم را انداختم و از خانه فرار کردم. هنوز هم مثل گذشته ها باسنش بهترین تکیه گاه کیر شق شده من بود! وقتی لبهایش را قفل کرد دیگر مجال فرار از آنها نبود. تا کيرش رو ديدم با دهنم پريدم روش. خوب بهتر من که از خدام بود منم که الان نقش مامانو داشتم ، پس زنش بودم خوب ادم بدن زنش رو نگاه میکنه دیگه رفت زیر آب و خودشوخیس کرد گفتم بابا این طوری که من نمی تونم بشورمت یا باید بشینی یا دراز بکشی تا من بشورمت بابا هم اول نشست و بعد از کمی مکث روی شکمش دراز کشید من اول می خواستم یه پام رو این طرف و اون یکی پام رو اون طرفش بذارم و در نهایت بشینم روی باسن یا کمرش و بشورمش ولی فکر کردم زود. با این همه ظلم باز هم تحمل می کردم و با آنها خوبی می کردم تا شاید دل شوهرم را بعد از ولادت به دست آوردم تا اجازه دهد که درسم را ادامه دهم ولی هیچ جواب مثبت از آنها نمی شنیدم. خلاصه اینطور زمستان کوچه میثاقیان برای من، شد بهترین زمستان دنیا. براش سوابق کارایی که رو صورت و بدنم انجام داده بودم رو گفتم و اینکه پوستم حساسه و خانوم دکتر قبلی دردم میاوردو همیشه بعدش سوختگی داشتمو و اینا و قرار شد به طور مرتب برم پیشش،اولین جلسه که رفتم کلی باهام شوخی کرد و گفت و خندیدو نذاشت من دردی حس کنم ، اولین بار تموم شد ،نوبت بعدی مشخص شد و رفتم،جلسه های بعدی که باهاش بیشتر اشنا میشدم در حین کار صحبت هم میکردیم متوجه شدم که اقای دکتر37 ساله و مجرده و چون با خانومها سر و کار داره واسه اینکه کسی پا پیچش نشه حلقه دستش میکنه ،البته بقول خودش که اینارو واسم تعریف میکرد میگفت که شما با بقیه فرق دارید و از این حرفا البته دلیلشو نگفت که چرا حس میکنه فرق دارم،تقریبا بعد سه ماه زیر بغل و کشاله ران هم لیزر میکردم که دکتر بهم پیشنهاد داد اونجارو هم لیزر کن،کم کم میشه گفت دوستانه صحبت میکردیم و حتی شوخی هم میکردیم اما حقیقتش روم نمیشد کسمو جلوش باز کنم،حس کرد خجالت میکشم واسه همین گفت اونجارو خانم سجودی میزنه دستیارش ، منم با قول اینکه درد نداشته باشه قبول کردم،جلسه بعد به توصیه دکتر سه روز قبل تیغ زدم و رفتم،شلوارو و شرتمو در اوردمو رو تخت دراز کشیدم و خانومه اومد ژل زد و شروع کرد،خداییش درد داشت و من هی جیغ میزدم ایییییی سوختم،کسایی که کسشونو لیزر کردن میدونن ،یهو دکتر اومد تو اتاق ،دیگه تو اون وضع نمیتونستم کاری کنم،اومد پیش تخت دستمو گرفت و گفت دردت میاد دستمو فشار بده و زل زده بود کسمو نگاه میکرد، خیلی سختم بود اماخوشبختانه زود تموم شد و رفتم،شب جلوی پنجره نشسته بودم با لنگهای باز که کسم خنک شه واسم اس ام اس اومد چطوری؟ هنوز درد داری؟گفتم شما؟ گفت دکتر ……. شوهرم از صبح تا شام پشت دهقانی میرفت و دروازه خانه برویم قفل می زد که مبادا کسی از فامیلم را ببینم. لاي در رو باز کرد و کلش رو از لاي در آورد بيرون و گفت چي ميگي بابا؟ گفتم ميتونم بيام تو؟ اولش خيلي تعجب کرده بود ولي بعد از ۳-۴ ثانيه، گفت بفرماييد. ضمن تراشیدن خودم را آرام به آلتش مالیدم طوری که فکر نکنه از عمد این کار را کردم و کمی منتظر شدم دیدم بابا هم آرام کیرش رو به باسن من مالید من هم جوابش را دادم و بیشتر مالیدم و اون هم بیشتر و با کمی فشار این کار را کرد من خودم را از باسن بلند کردم و عقب تر دادم تا قشنگ کسم با کیرش بخورده اون هم چیزی نگفت و خودش را تکان می داد کار تراشیدن تمام شده بود و وقتی من به بابا نگاه کردم بابا خجالت کشید و چشمهاش رو بست. حدود 12 سال پیش و زمانی که هردومون دانشجو بودیم. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. اوایل ازدواجمون من ومحرابه زندگی خوب وشادی رو داشتیم. این بود که من هم زانو زدم همان طرفی که بابا دید داشت تا بتونه هر چیکه دوست داره رو ببینه ، من لیف میزدم و بابا هم دید میزد تا اینکه گفتم بابا برگرد تا بغیه بدنت را هم بشورم برگشت ولی دیدم خجالت کشید آخه کیرش بلند شده بود و از زیر اون شرت خیس کاملا دیده می شد و می شد فهمید که شهوتی شده ولی من به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شستن بابا و حتی چند بار هم دستم را مالیدم به کیرش خیلی حال می کردم دیگه هر دو مون از شدت حشر تو فضا بودیم با خودم گفتم اگه قراره کاری کنیم همین حالا بهترین وقته به بابا گفتم میشه شرتت رودر ارم که بتونم بشورمت. کيرش رو که کاملا شق شده بود گرفته بود تو دستش. از 26 سالگی که با دوست پسر فابریکم بهم زدم تا الان 5 تا دوست پسر داشتم که با یکیشون سکس داشتم که البته با این داستان میشه دو تا. با هم نشستیم جلو تلویزیون یه کوچولو مشروب و مزه خوردیم و و همزمان سریال هم میدیدیم و اونم با دست نوازشم میکردو صحبت میکردیم ،تا اینجاش میدونستم مطمعنا امشب منو میکنه خیلی هم خودم دلم سکس میخواست اما نمیدونستم چجوری شروع میشه که یهو گفت راستی نیوشا موهای اونجات کمتر شد؟ منم سریع گفتم اره عزیزم به لطف دستمالی های تو…. من و بابام با هم زندگی میکنیم ، مامانم خیلی وقت پیشا تو یه حادثه رانندگی فوت کرد و منو بابامو تنها گذاشت همیشه تو فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی می کردم. من هم یکم پاهامو باز کردم و دوباره کیره بابا رو با دست فرستادم تو و به بابا گفتم اینطوری خوب نیست بهتره شما روم دراز بکشین و خودتونو تکون بدین. تا اون موقع اين قد حال نکرده بودم. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پريسا يادم داده. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر پريسا و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل پريسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. مثل دخترهای جوان با عشوه و ناز شروع به باز کردن دکمه های پیراهنم کرد. يه کم شامپو برداشت و ريخت رو کيرش، ميخواست جلق بزنه. امیدوارم از طولانی بودن داستانم خسته نشده باشین گرچه خیلی سعی کردم کمتر جزییات و چیزایی که لازم نیست رو نگم. شلوارم را که در آورد، خودم را محکم به او چسباندم. کيري که همیشه آرزوش رو داشتم الان تو دهنمه. سکس،بعد ازچندثانیه کیر نیمه خوابمو که داشت آروم آروم به خواب عمیق میرفت رو ازکسش کشیدم بیرون،آبای کیرمم باریزش ملایم ازکسش بیرون میومد،صحنه سکسیه سکسی بود،سریع بادستمال خودمونو تمیزکردیم ولباسامونو پوشیدیم،روی مبل همدیگه روبغل کرده بودیم ولب میگرفتیم،این حشری بازیای بعدازسکسش فوق العاده بود. آخه خيلي درد گرفت ولي بعد فريادم به آه آه تبديل شده بود. یکی دو بار برای بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست داشتم که یه بار با بابا حمام کنم ولی موقعیتش پیش نمیومد همیشه پشت کمر بابام جوش داشت ولی چون کسی واسش پشتشو نمی شست از بین نمیرفت یه بار که ازش پرسیم گفت قبلا مامانت میشست ولی از بعد فوتش دیگه نشود خوب بشورمش من گفتم : خوب چرا تا به حال به من نگفتی گفت : خجالت میکشیدم گفتم : وا خجالت برا چی خجالت نداره که ، پاشو پاشو بریم حمام و بازوشو گرفتم و کشیدم و بردم طرف حمام گفتم امروز کلا خودم میشورمت توهم فکر کن من مامانم و خجالت نکش کمکش کردم لباسش را در آورد و فقط با یک شرت بردمش داخل حمام و قتی وارد شدیم گفتم بابا چون لباسم خیس می شه اشکالی نداره من هم لباسم را در بیارم گفت نه بابا چه اشکالی دخترمی خوب ، تازه مگه نگفتی جای مامانتی خوب مامانت که میخواست بیاد حمام کلاً لباساشو میکند. هرکدام یک اتاق جداگانه گرفتیم و بعد از گذاشتن چمدانها در اتاق با هم به رستوران رفتیم و شام خوردیم. حالا صنف ۱۱ در لیسه سلطان راضیه عوری بوده کورس های آمادگی کنکور را نیز تعقیب می کنم. نیلوفر مثل همیشه در انتظار شکار خود بود. من و پريسا گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. تمام نفرتی که از او داشتم را در بدنم جمع کردم و شروع به تلمبه زدن کردم. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. ولی میترسیدیم واحتیاط میکردیم،تا اینکه نزدیکای عید سال پیش باجناغم ماموریت رفته بود تبریز ،خواهرزنم ،نسرین ،اس داد میخاد چوب پرده بزنه ،اما نمیتونه،ازم خاست برم براش بزنم،منم زود حاظر شدم رفتم ،دروکه بازکرد دیدم ی لگ مشکی پوشیده ،تموم رون وکونش قلمبه شده توش،جای کسش قد ی پیراشکی تپل بود،وایییییی،یه تیشرت قرمزم پوشیده بود که سینه ها وپک وپهلوهاش خودنمایی میکرد،یه روسری نصفه نیمه هم سرش بود،رفتم تو وبعدازسلام واحوالپرسی ،رفتم واسه زدن چوب پرده،نسرینم توی آشپزخونه بود ،داشت چایی دم میکرد،بعدش اومد کمک من وبه هر سختی ای بود چوب پرده رونصب کردم واومدم پایین،نسرینم پرده رو آماده کرد ورفت بالای چارپایه،همینجوری که ازپشت رونا وکونشو دید میزدم ،بی اختیاردستم روکیرم بود،اونم با تکون خوردنا وکش وقوسای پرده زدن بیشترمنو هلاک میکرد،پرده روزد واومد پایین،دوسه بار دیگه هم روی چارپایه بالا وپایین کرد،تا رفع ایراد شد وپرده کامل شد،نسرین اومد مبل کناریم نشست و،به فاصله دسته مبل کنارهم بودیم ،ازش آمار بچه هاشو گرفتم گفت مدرسه ان،تا عصر نمیان،دلو زدم به دریا وبلندشدم رفتم کنارش نشستم،تقریبا بهش چسبیده بودم،دستمو بردم سینشو مالیدم،اکراه داشت مثلا،هی میگفت محسن نکن زشته ،خودشو سمت مخالف میکشید،منم همزمان سینه هاشو میمالیدم،آروم آروم شل شد،نقطه حساسش سینه هاشه،شروع کردیم لب بازی کردن،مثه وحشیا افتاده بود بجون لبای من،محکم لبامو میک میزد وزبونشو توی دهنم میچرخوند،از پایین تیشرتش دستمو رسوندم به ممه هاش،تپل ونرم بودن،مثه بالشت پرقو،اونم دستش ازروی شلوارم کیر شق شدمو میمالید وهی جون جون میگفت،تیشرتشو دراوردم وممه های سفیدش توی سوتین توریه مشکیش دیوونم کرده بود،سوتینشو دراوردم وبا میکهای ملایم نوک سینه هاشو نوازش میکردم،بلندشدم لگشو دراوردم ،کس وکون ورونای تپلش کنارشورت توری مشکیش آب ازلب ولوچم راه انداخته بود،باکمک خودش شورتشم دراوردم وباسررفتم لای پاش،کس تپل وداغشو به نیش کشیدم و چندلحظه به چندلحظه زبونمو فشارمیدادم توکسش،دستامو بردم زیرکمرش ،تاکسش بیاد بالاتر،کون تپل وسفیدش ،با سوراخ تیره رنگش دیوونم میکرد،زبونمو ازکسش میکشیدم میاوردم دم سوراخ کونش ،نوک زبونمو میکردم تو کونش،باناله ها وآه آه کردناش وتکون تکون دادنای ریز بدنش،دیوونم کرده بود،یکم که گذشت بلندشد تندتند با کمک خودم بلوزشلوارمو دراورد،شورتمم کشید پایین ،توی یه چشم بهم زدن کیرم توی دهنش بود ،ساک میزد،لیس میزد،میک میزد،دیگه ترسیدم با کیرخوردنش آبمو بیاره،خودمو جدا کردم وخابوندمش روی تخت رفتم لای پاهاش وجلوش زانو زدم،کیرمو میمالیدم به کسش ،هی التماس میکرد بکنم توکسش،سرکیرمو درکسش تنظیم کردم،آروم آروم فشارش دادم،تاتهش رفته بود توکسش،همینجوری که توکسش تلمبه میزدم،سینه هاشم میخوردم،آه وناله هاش اتاقو پرکرده بود،کشس خیسه خیس شده بود ،آب کسش کیرمو خیس کرده بود واضافی آباش رفته بود لای چاک کونش،دستمو بردم ازبغل زیرکونش وبا آبای کسش انگشتمو خیس کردم وبا سوراخ کونش وررفتم،یه انگشتم توکونش بود کیرمو توکسش عقب جلو میکردم،سینه هاشم نوبتی توی دهنم بود،یه انگشت دیگه به انگشت اول اضافه کردم ودوانگشتی توی کونش تلمبه میزدم،دیگه داشت نعره میزد از لذت،همونجوری یورش کردم ولب تولب شدیم،بهش گفتم میخام کونت بذارم اولش قبول نکرد ،با کلی خواهش تمنا حاظر شد کون بده،به روی شکم خوابید کونشو داد هوا،رفتم روی روناش نشستم وکیرمو به کونش میمالیدم،یه تف گنده انداختم روی کیرم وگذاشتمش دم سوراخ کونش،حسابی لیزشده بود،آروم آروم بسختی کلش رفت توش،یکم که گذشت دردش کمترشده بود الباقیشو تا نصفه کردم توش ،کونش تپل وتنگ وداغ بود ،ناله هاس هم ازدرد بود هم ازشهوت،درازکشیدم روش وسرشونه هاشو محکم گرفتم وبا ریتم آروم وشهوت کیرمو توی کونش عقب جلو میکردم،دیگه نمیتونستم مقاومت کنم ،آبم داشت میومد،بهش گفتم کجابریزم؟گفت همشو بریز توکونم ولی کیرتو درنیار تا آب منم بیاد،باچندتا تلمبه محکم تو کونش آبمو خالی کردم وکیرمو توکونش نگهداشتم ،یکم تکون تکون خوردوآبش اومد،کیرمو ازکونش دراوردم وگذاشتم لای کونش وسرشو برگردوندم یه لب مشتی گرفتیم،بلندشدیم خودمونو بادستمال تمیزکردیم ولباسامونو پوشیدیم. گمان میکرد که مثل سابق میخواهم با او معاشقه کنم تا او بازهم احساسات مرا زیر پاهایش له کند. من هم دخترانی دارم که اکنون یکی مصروف آموزش درفاکولته طب کشور خارجه دیگری امتحان کنکور امسال را سپری کرد پسرم امسال فارغ میشود خودم تحصیلکرده و همسرم تحصیلکرده اگرچه قصه خواهر عزیز اشک ترحم بر چشمانم جاری ساخت مگر این مشت نمونه خروار است که این خواهر بازگو کرده اند. من هم که هنوز ارگاسم نشده بودم با دستام آبکيرش رو کشيدم رو پستونام و صورتم. تو دلم عروسی بود که اونم میاد پیش ما چون زیاد خسته بودم یکم با لب تاپ خالم ور رفتم و بعدش گرفتم خوابیدم خیلی اخه خسته بودم تو ذهنم به فکر لیلا بودم و اونجوری تو تصورش بودم که باز دوباره میاد شیطنت می کنیم و کلی میخندیدم…. داستان سکس رزیتا و آقای جاهد داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - اسم من رزیتاست و ۲۵ سالمه و متاهلم ، میخوام جریان یکی از سکس هام رو براتون بگم. سعی کنیم همیشه صبر را در همه جا فراموش نکنیم و همیشه صبور باشیم. سلام اسم من دانیال هیجده سالمه خاطره من بر میگرد به تابستون گذشته خیلی دوست دارم براتون تعریف کنم من یک عمه دارم که الان چهل و پنج سالش از بچگی تو کفه عمه ام بودم نمیدونم چرا خیلی هیکل تو پری داره سینه های گنده و کون قلمبه ولی با این سنش خیلی سرحال همیشه هم لنگ و پاچش بیرون من سعی میکنم جایی باشم که بتونم خوب دید بزنم رابطه فامیلی ما خیلی زیاد تقریبا تمام مسافرتامونو با هم میریم همیشه دوست داشتم تو یکدوم از سفرها بغل عمه ام بخوابم یک ذره بمالمش تا یک وقت عقده ای نشم ولی هیچ وقت نمیشد چون همیشیه پیش شوهر عمه ام و دخترش میخوابید دختر عمه ام از من یکسالی کوچکتر همیشه فکر میکرد من به اون نظر دارم و خیلی مواظبش بود تا با من یک وقت تنها نشه در حالی که من به خودش نظر داشتم اما سال پیش شهریور ماه که قرار شد بریم چین هشت روزه شوهر عمه ام چون نظامی بود نمیتونست با ما بیاد خیلی خوشحال بودم خدا خدا میکردم که یک طوری تو هتل بهمون اتاق بدن که من بغل عمه ام بخوابم رسیدیم پکن رفتیم هتل یک سویت شیش تخته بهمون دادن یادم رفت بگم ما شیش نفر بودیم عمه و دختر عمه منو خواهرمو مامان و بابام بماند که عجب هتلی بود سویت ما تخته های دو نفره داشت هر کدوم تو یک اتاق حالا لحظه ی سر نوشت ساز تقسیم شد دل تو دلم نبود مامان و بابام یکدونه از اتاقارو برداشتن من موندم با خواهرمو عمه ام و دختر عمه چون تختا دو نفره بود قرار شد منو عمه ام برا خواب یک اتاق برداریم و خواهرمو دختر عمه ام یک اتاق البته بماند که اینجا مامانم فرشته نجاتم شد به عمه ام گفت درست نیست دانیال با خواهرش رو یک تخت باشن اخه مامانم یکم مذهبیه رفتیم تو شهر یک گشت زدیم و شام خوردیم امدیم هتل برا خواب من داشتم لحظه شماری میکردم هرکی رفت سمت اتاق خودش من خیلی شیک رفتم رو تخت خوابیدم و منتظر عمه ام اون تو اتاق خواهرم بود یادمه خیلی طول کشید تا امد یک لباس یک تیکه راحتی تنش بود سوتین نبسته بود چون بنداش معلوم نبود چراغارو خاموش کرد و خوابید از خواب داشتم میمردم ولی مقاومت کردم نیم ساعتی گذشت همه خواب بودن قلبم تند تند میزد عرق کرده بودم خیلی میترسیدم گفتم این بهترین فرصته اروم اروم پتو از روش زدم کنار لباسش رفته بود بالا رونای تپلش معلوم بود دستام میلرزید اول حسابی دید زدم شق کرده بودم یک شورت سفید پاش بود نمیدونستم چیکار کنم اگه درش میاوردم دو حالت داشت یا عمه ام بیدار میشد که اون موقعه بدبخت بودم یا بیدار نمیشد دل زدم به دریا اول از رو شورت کسشو مالوندم خودم شورتمو داده بودم پایین ولی روم پتو بود چند دقیقه ای مالوندم داشت ابم در میومد با کلی ترس و لرز شورتشو تا سر زانوش کشیدم پایین وای عجب کوسی داشت مثل دخترا گوشتی دستمو گذاشتم روش نرم و گرم بود دیگه حشرم زده بود بالا به سیم اخر زدم پرو شدم لباسشو کامل زدم بالا تا سینه هاش معلوم بشه سینه های گرد و گوشتی داشت با نوک ممه هاش ور رفتم اروم سینشو گرفتم تو دستم خیلی بزرگ بود دوست داشتم کلمو بکنم توش ولی ترسیدم اروم لای کوسشو باز کردم که یکدفعه احساس کردم عمه ام بیداره چون صدای نفساش میامد فقط نمیدونستم چرا چشاشو باز نمیکرد بلند شدم نشستم لای پاش شروع کردم به مالوندن کوسش وقتی دیدم عمه ام بیداره و عکس العمل نشون نمیده ترسمم ریخت راحت میمالوندم انگشت فاکمو کردم تو دهنم و اروم کردم نو کوسش گرم گرم بود با یکدست دیگه ام سینه هاشو میمالوندم نوکش سیخ شده بود باورم نمیشد که به ارزوی بچگیم رسیده بودم نفس عمه ام تند تر شد کاملا معلوم بود بیدار بود کنترلمو از دست دادم شروع کردم به لیسیدن بدنش به خصوص کوس و روناش سینه هاشو میک میزدم دوست داشتم اونم بلند بشه و کیرمو بخوره کیرمو خیس کردم بردم سمت پاهاش یم ذره رو پاهاش کشیدم تا رسیدم به رونش پاشو خیلی باز کردم اروم کردم تو کوسش و رو عمه ام خوابیدم اولش اروم بالا پایین شدم بعدش تندش کردم همزمان سینه هاشو میخوردم نفساش خیلی بلند شد اروم اه اه میکرد دو سه دقیقه تلمبه زدم که ابم در امد ریختم رو شکمش دیگه جون نداشتم چند دقیقه رو عمه ام دراز کشیدم تا منو با دست هل داد کنار و رفت سمت دستشویی منم دیگه با دستمال کاغذی خودمو تمیز کردمو گرفتم خوابیدم تا تابلو نشه از دستشویی امد پیشونیمو بوس کرد و اروم امد کنارم خوابید سه شب پکن بودیم که تو این سه شب من عمه ام حسابی مالوندم جالبه که هیچ وقت تو سکس چشاشو باز نمیکرد و خودشو میزد به خواب بعدش رفتیم شانگهای اونجا اتاقا از هم جدا بود و دیگه عمه ام رفت پیش دختر عمه ام و منو بابام تو یک اتاق بودیم از اون موقعه به بعد دیکه سفر نرفتیم چون من کنکور داشتم امیدوارم اخر تابستون امسال دوباره بریم چند باری که عمه ام دیدم اصلا برو خودش نمیاره و باهام مثل همیشه است نوشته. به همراه عکس فیلم کوس کیر… وقتی از خونه به سمت فرودگاه حرکت میکردم، خودم هم نمیدونستم که در این سفر اداری ممکنه چه اتفاقی برام بیفته و با چه کسی روبرو بشم. بعد از چند دقيقه لاس زدن و آه آه من ارگاسم شدم. تازه از اونطرف که نگاه کنی، قنبریان ها شریفی های یه همجنس خودشونو میبرن! در طول رقص يواش يواش از پريسا و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به شهرام چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. اینک بعد از این همه سال یکبار دیگر من با نیلوفر روبرو شده بودم. در آنجا به مادرم مجبور به التماس شدم که لطفا مرا ازین زندگانی نجات دهند. کیرم را از زیر کش بغل شورت بیرون آوردم. توهم مانند هزاران دختر دیگر قربانی ندانم کاری و عنعنات فامیل خود شدی و به زور ازدواج کردی. داستان سکسی ما خودمون ازش عکس میگیریم ولی اگر خاستی. آنقدر ضربه زدم که باسنش قرمز شد. سلام من مجید هستم معروف به مجید سیاه ۲۹ ساله هستم این داستانی که تعریف میکنم واقعی هست من یه سوپر کوچیک داشتم و وسایل مواد غذای میفروختم یه خانمی بود که هر روز میآمد و از من خرید میکرد و چقدر هم عشوه میآمد یعنی فقط مونده بود که بگه بیا خونه ما و کارو تموم کن یه روز دل رو زدم به دریا ولی باور کنید نمی دونستم که شوهر داره یه صبح زود آمد گفت یعنی یه مقدار خرید کرد گفت یه ساعت دیگه میشه اینها رو بیاری خونه ما گفتم من نمیتونم کسی اینجا نیست هی گفت تا آخر قبول کردم ولی من نیم ساعت زودتر رفتم زنگ زدم دیدم یکی از پشت اف اف گفت کیه خیلی صدای لوندی داشت گفتم که من سومری هستم در رو زد و من هم رفتم بالا دیدم یه دختری با پای شکسته تو گچ عجب چیزی بود گفتم اینها رو کجا بزارم به شوخی گفت کدوم ها رو گفتم این جنس ها رو فهمیدم که این یه چیزی ش میشه رفتم گذاشتم تو آشپزخونه دختر با عصا راه میرفت یهو خودشو زد زمین من رفتم کمک کنم دستش خورد به مال من در جا بلند شد خندید خلاصه حرفش و زد که آیا دلت میخواد بامن حال کنی خودمو زدم به اون راه گفتم من وقت بازی ندارم باید بدم خندید گفت بازی رو تخت چی قبول کردم رفتیم اتاق خواب با لب گرفتن شروع شد هی با شهوت میگفت جیگر لباسامو در بیار من دیگه دیونه شده بودم بختش کردم خودش گرفت دستش یه خوده مالید گذاشت در کوشش تعجب کردم گفت بکن دیگه الان مامانم میاد منم زدم توش واخ چه کوسی تنگ داغ خیلی هم محشری داشت رو تختی رو میخورد که بعد از چند دقیقه داد و بیداد بالا رفت فهمیدم داره میاد خیلی محشری بود کشت منو یهو هی کردم کیرم داغ شد منم شروع کردم تند تند تلمبه زدن هی میگفت چقدر کمرت سفته خلاصه بعد از چند دقیقه امدم ولی کشیدم بیرون ریختم روی کسش خیس خیس شد و خیلی خوشهالد خیلی خاطره خوبی بود بعد از اون چند بار دیگه تو مغازه و خونه خودمون و خونه رفیقان باهاش حال کردم خیلی حرفه ای کس میداد منم خیلی خوشم امده بود دوست داشتم هر روز حال کنم باهاش اونم بدش نمیکند تا به مادرش رسید یه روز با هر کلکی بود منو کشید خونه شون ولی من بهش گفتم تو شوهر داری و من هرگز این کارو نمیکنم بد جوری شاخ شده بود جریان دخترش هم فهمیده بود حسودی میکرد تا زد و از اون محل رفتن یه بار دختر رو تو سینما با یه پسر دیدم از دست پسر در آوردمش بردم تویه ساختمان تیه ساز میگفت تو نمی ترسی منم گفتم واسه خاطر تو نه اون روز هم اول چه ساکی زد الان یادم افتاد راست کردم امیدوارم خوشتان بیاد مجید سیاه. ایران سکس آویزون بهترین داستان های سکسی خانوادگی بیغیرتی داستان های پورن و همجنسبازی دانلود بهترین فیلم های ایرانی و خارجی انجمن سکسی بی نظیر و چت روم. برای آنکه کسی متوجه نشود، سوار آسانسور نشدم و از طریق پله ها دو طبقه پایینتر رفتم. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه علي اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه علي از تجسم پريسا موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه پريسا چي يادت داده، به پريسا گفتي كه كير من اينقدر كلفته و … حي اسم پريسا رو مي اورد. تا اون موقع هيچ کسي اين کار رو برام نکرده بود. دکتر شریفی هم وقتی بچه بوده یکی دیگه قنبریانشو برده بوده! توي اين فاصله كه علي مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه علي منو تنها ببينه رفتم تو حال. اکثر چراغهای راهرو خاموش بود و بیشتر مسافران هتل در خواب بودند. آثار دلخوری در چهره نیلوفر نمایان بود که چرا من بدون مقدمه سر اصل مطلب رفته ام! بیچاره حتی اطراف مقعدم را هم زبان کشید! اینم داستان من ببخشید زیاد شد…. هر چند که التماس کردم که من به درس و تعلیم ام ادامه دهم تا این که به سن قانونی برسم که در آن زمان تصمیم ازدواج خواهد گرفتم ولی هیچ به گوش فامیل نرفت. مطمئن بودم که عرضه و لیاقت ندارد و فقط بخاطر غیرت مجتبی و اضافه کاریهایی که خودش خارج از وقت اداری برای بعضیها انجام داده بود به مقام و منصبی رسیده و حالا هم برای یک ماموریت اداری عازم تهران بود! تقریبا 4 سال سایت شهوانی رو دنبال میکنم اما هیچوقت جریان سکسی خیلی جالبی نداشتم که ارزش نوشتن داشته باشه. اما مردم عزیز افغانستان نمی دانند که ازدواج به زور حرام است و عقد باطل است و فرقی با تجاوز ندارد. چند شب بعد دو باره با علي تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه علي درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. لازم به گفتنه كه پريسا يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ شهرام رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم علي داشت براي پريسا ساك ميزد و پريسا با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه علي هم همين كار رو كرد و جلو چشم شهرام كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. با ذوق و اشتیاق از گذشته ها گفت. من قول داده بودم که از زندگی با او خوشم اما اجازه دهد که ادامه تحصیل کنم ولی او قبول نمی کرد. اون هم رفت پايين و شروع کرد به ليسيدن کسم. وقتی که پدر و مادرم به بدن سیاه و کبودم دیدن تصمیم گرفتند که ما از هم جدا شویم. و همين موقع علي گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هنوز هم رفتارش پر از عشوه بود. به ناچار ایستادم و وانمود کردم که از دیدنش خیلی خوشحال شده ام. ولي هر چي فکر ميکردم، کمتر به نتيجه ميرسيدم. نیلوفر با نگاهش به من التماس میکرد که کمی مهربانتر باشم و مثل گذشته سکسی پراحساس با او داشته باشم. شمارمو از پرونده دراورده بود… براش وضیعتم رو توضیح دادم که یهو جواب داد اگه اونجا بودم خنکت میکردم درد نکشی، از همین اس ام اس که فهمیدم بعععلللله کس ما چشم اقارو گرفته دوستیه ما شروع شد و از صحبت های تلفنی و گردش و شام و… رسید به جایی که هم من حس میکردم وقتشه هم اون میخواست با هم باشیم،تو این فاصله دوبار دیگه کسمو خودش لیزر کرد و رومون تقریبا بهم باز شده بود…. برای لیزر موهای زائد میرفتم پیش یه خانوم دکتری اما از کارش راضی نبودم ،یکی از خانومهای شرکت یه دکتری رومعرفی کرد و گفت خانم برادرش اونجا رفته خیلی راضیه نمیدونم چرا فکر میکردم اینم خانومه خلاصه از منشی وقت گرفتم و رفتم. ما باید سطع دانش خود را بالا ببریم باید.。 。 。

18

。 。 。

10

4

7

。 。

1

3

2

1

3